این ترانه بسیار زیبا به اسم ساعتها که در یکی از نشریات چاپ شده بود، تاکنون برنده جوایز بین المللی متعددی شده است. بخوانید و از آن لذت ببرید. حفظ کردن آن هم برای علاقه مندان به شعر و شاعری خالی از لطف نیست، به خصوص اینکه باعث تقویت زبان در بخش شعر می شود تا در آینده شعرها را راحت تر متوجه شوید.
ا
چراغها خاموش می شود و من از دست می رومآن امواجی که می خواستم برخلافشان شنا کنمعاقبت مرا به زانو در آوردندآه، تمنا می کنم، التماس می کنم و چنین می خوانم:از سمت ناگفته ها بیا و سیب روی سرم را،و این درد مبهم مرا هدف بگیرببرها در انتظارند تا رام شوند و چنین می خوانند:تویی که، تویی که ...آشفتگی تمامی ندارد:دیوارهایی که راه را می بندند و ساعت هایی که یکسره در گردشندمی خواهم برگردم و تو را به خانه ببرمنمی شد باز ایستاد و تو اکنون می دانی، و من چنین می خوانم:ای فرصت های از دست رفته! بار دیگر بر دریای من بتابیدمن آیا خود، دردم یا که درمانم؟ و چنین می خوانم:تویی که، تویی که ...و نه هیچکس دیگر، و نه هیچکس دیگرتویی که، تویی کهخانهای، همان خانهای که می خواستم بدان برگردم Lights go out and I can't be savedTides that I tried to swim againstHave brought me down upon my kneesOh, I beg, I beg and plead, singingCome out of things unsaidShoot an apple off my headAnd a trouble that can't be namedTigers waiting to be tamed, singingYou are, You areConfusion never stopsClosing walls and ticking clocksGonna come back and take you homeI could not stop but you now know, singingCome out upon my seas,Cursed missed opportunitiesAm I a part of the cureOr am I part of the disease, singingYou are, you areAnd nothing else comparesAnd nothing else comparesYou are, you areHome, home where I wanted to go
تاريخ ثبت : يكشنبه 15 آذر 1388 - 15/9/1388 - 06/12/2009 كد : 1260090087